الملا فتح الله الكاشاني
349
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بعضه فى اثر بعض چنانچه به اين مفسر شد و سدى گفته كه فَصَّلْناه تَفْصِيلًا و نخعى تفسير نموده كه فرقناه تفريقا و اينها قريب المعانىاند و مرويست كه حضرت رسالت ( ص ) گفت يا بن عباس اذا قرأت القرآن فرتله ترتيلا ابن عباس گفت ما الترتيل فرمود بينه تبيينا و لا تنشره نشر الدقل و لا تهده هذا الشعر قفوا عند عجايبه و حركوا به القلوب و لا تكونن هم احدكم آخر السوره يعنى تبيين ساز حروف و كلمات قرآن را و پراكنده مساز كلمات و حروف را همچه پراكندگى خرماى زبون و بسيار آن را بسرعت مخوان مانند سريع خواندن شعر و دلهاى خود را به حركت در آر بان و نزد عجايب آن وقف كن به جهت تامل كردن در آن و بايد كه قصد يكى از شما آن نباشد كه زود ختم سوره كند مراد آنست كه قرآن را بر وجه تانى قراءة كن و در دل خود جاى ده و از امير المؤمنين ع معنى ترتيل پرسيدند فرمود حفظ الوقوف و اداء الحروف و در كشاف آمده كه و رتلناه عطفست بر فعل محذوف كه متعلق به كذلك است كانه قال كذلك فرقناه و رتلناه و معنى ترتيله ان قدره آية بعد اية وقفه وقفه عقيب وقفه و در انوار گفته كه كذلك صفت مصدر محذوفست و مشار اليه آن انزال قرآنست بر وجه تفريق چه اين مدلول عليه است بقوله * ( لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْه الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ) * و محتمل است كه تماميت قول كفار بكذلك باشد و لبث الخ كلام حقتعالى و ح اسم اشارت در موضع حال باشد و اشارة بكتب سالفه و بر هر تقدير متعلق لام محذوف است اى كذلك انزلناه مفرقا لنثبت به فؤادك و رتلناه ترتيلا * ( وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ ) * و نمىآرند مشركان براى تو مثلى عجيب يعنى در بيان قدح نبوت و طعن كتاب تو سؤال عجيبى نمىكنند كه در بطلان مانند مثل مردمانست كه آن را بافواه گويند براى تعجب از بطلان آن * ( إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ ) * مگر ميآريم براى تو جوابى راست و درست كه ببرهان ساطع قول ايشان را رد كند * ( وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً ) * و ميآوريم آنچه را كه نيكوتر است از روى تبيين ملخص سخن آنست كه اينكافران هيچ مثلى نيارند تا كار تو به آن باطل كنند يا قدحى در آن بديد آرند الا كه ما حقى بياريم كه مثل ايشان را باطل گرداند و بيان نيكوتر آريم تا اعتراض ايشان را در هم شكند و گويند معنى آنست كه كفار هيچ حالى و صفت عجيبه نيارند به تو كه گويند كه چرا تو به اين حال و صفت نيستى مانند آنكه ملكى مقارن تو باشد كه با تو منذر ما باشد يا گنجى به تو رسد يا باغى پر از ميوه داشته باشى و يا قرآن بر تو يك دفعه نازل گردد مگر آنكه ميدهيم ترا حالى و صفتى كه سزاوار او باشد به تو در حكمت و مصلحت ما و آنچه را كه نيكوتر باشد در كشف آنچه مبعوث شدهء بر آن و در دلالت بر صحت آن بعد از آن از مآل ايشان كه اين نوع اعتراضات ميكردند اخبار مينمايد كه * ( الَّذِينَ يُحْشَرُونَ ) * مشركان آنانند كه حشر كرده شوند * ( عَلى وُجُوهِهِمْ ) * بر روى